زندگي جاري است مثل آب از تک تک لحظات آن استفاده کن شايد فردايي نباشد

   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

12...3

موضوع : تاريخ : 27 August 2008   شماره : 10

سلامي به نرمي تمام لحظات پر تنش زندگيم

خبر خبر

ديگه خبر اين دفعه در مورده محسن نيست يعني هستش ولي اولي نيست در مورده افسران پليسه

قابل توجه دوستاني که داشتن من رو ميکشتن که کدوم کانال پخش ميکنه بايد بگم يه کانال از ايتاليا داره پخش ميکنه از اولش الان هم اون قسمتيه که تام و پااولا با هم دوا کرده بودن حالا کدوم کانال ميده؟ اگه ميخواين بدونين برام نظر بزاريد و بگيد تا براتون بزارم

خوب حالا محسن

رده بندي اتفاق نو

 

۱.سياوش خيرابي

۲.محسن افشاني

۳.هما روستا

۴.دانيال حکيمي

۵.فاطمه گودرزي

از نظر خودم که اين نظر سنجي هيچ ارزشي نداره چون يه سري آدم که فقط به قيافه و ظاهر ها توجه دارن اومدن و نظر دادن يه سري آدم که تا يه نفر جديد پيدا شد يادشون رفت که تا ديروز چطوري محسن محسن ميکردن

خلاصه ميخواستم اول مصاحبه کانون خوانواده رو بزارم ديدم پارميدا گذاشته بيخيال شدم ولي وقتي داشتم مي اومدم خونه يه مجله ديگه ديدم به اسمه بانوي شرقي ميخوام اون مصاحبه رو براتون بزارم

وقتي روبرويت مينشيند خبري از پويا عاشق پيشه ترانه مادري نيست پوياي خجالتي که روي حرف زدن هم نداشت و اين جوان پر شور محسن افشاني است .تمام و عيار پر از شيطنت .همه پاسخ سوالها را با شيطنت ميدهد . ميخندد و از سياوش خيرابي و کارگردان مي گويد احتمالش را نميداد انقدر کار بگيرد محسن اين روزها همه فکر و ذکرش مهندس شدن است عاشق رشته مهندسي مکانيک است بازيگري برايش ايده ال نيست ولي نمي تواند استعدادهايش را در اين زمينه ناديده بگيرد

از تئاتر شروع کردم

از تئاتر آغاز کردم .4سال تئاتر کار کردم علي مختارزاده با من تماس گرفت تا در آيتم آستانه بازي کنم .چند ماهي گذشت و ديگر از آيتم به اجرا رسيدم وشدم مجري برنامه .پس از آن هم برنامه ما دوتا و سلام بهار در جام جم هم برنامه زنده بوم سفيد

را اجرا کردم

متولد فروردين ماه

متولد 11 فروردين ماه سال 68 هستم امسال در رشته مهندسي مکانيک گرايش حرارت سيالات حتما قبول مي شوم(ولي فکر نکنم قبول شه آخه رتبش 8912 شده با اين رتبه مهندسي تو تهران قبول نميشه شايد به آزادش خيلي اميدواره )

معدل ديپلمم 14/18 بود

تا قبل از اينکه در گير يرنامه زنده شوم خيلي در س خوان بودم اما عد از آن کمتر ميتوانستم به درسم برسم با اين حال معدلم بعد نبود معدل 14/18 ديپلم گرفتم

به من بگوييد آقا مهندس

شايد حداکثر 4 تا 5سال ديگر بازي کنم چون بازي گري جزو اهداف من در زندگي نبوده هميشه دوست داشتم مهندس شوم بازيگري باريم يک سرگرمي جدي است
فقط يک خواهر دارم
تنها يک خواهر دارم که مشتا قانه کارهايم را دنبال ميکند پدر و مادرم بهترين مشوق هاي من هستند در اين مدت به خاطر کار هاي من خيلي اذيت شدند اميدوارم به توانم جبران کنم قبل از اينکه کار تصويري انجام دهم بازي ام را جدي نمي گرفتند ولي وقتي اولين اجرايم را ديدند مرا جدي گرفتند
عاشق حامد بهداد هستم
به نظرم بهترين بازيگر حامد بهداد است عاشق بازي اش هستم و تمام کارهايش را ميبينم
رضا رشيد پور حرفه اي است
رضا رشيد پور در عرصه اجرا کارش را بلد استخوب و حرفه اي اجرا ميکند
نمي دونستم برادر سياوشم
از همان ابتدا که سايوش را ديدم خيلي زود با هم رفيق شديم البته از نقش ها خبر نداشتيم اوايل ما فقط يک سيناپس داشتيم و نمي دانستيم که باهم برادر ميشويم 

  سيا وش را نقد ميکنم
بازي سياوش را دوست دارم اما در جاهايي بازي اش را نقد ميکنم

 لطفا منبع رو هم ذکر کنيد

آقا سيامک متاسفم من شمارش رو به کسي نميدم

راستي کسي ميدونه چرا سارا وبش رو بست؟

 

 

    ارسال نظر ( 1 )!
موضوع : تاريخ : 21 August 2008   شماره : 9

سلام

اول از همه :هرکي چشم براه نديده ايراد نداره برع اينجا ببينه اين هم برايه دوست هايه گلم

http://rapidshare.com/files/138877010/AFSHANI.3gp.html

راستي دارم ديوونه ميشم من جشن نور رو نديدم مامانم ميگفت دوشنبه صبح داشت ميداد ولي من نبودم اه مردشوره اين کنکور رو ببرن رفته بودم سر کلاس ديگه هم ندادن ولي تو وب کيانا خوندم که ميگفت محسن کت شلوار تنش بود و برنامه اجرا ميکرد بچه ها بريد سايت جام جم و اونجا نظر بگذاريد که دوباره پخشش کنن www.jjtvn.ir تو رو خدا هرکي عکسي فيلمي چيزي داره بزاره

حالا در مورده مطلبي که تو سايته هنرمندان بود نظر من اينکه فکر نمي کنم حقيقت داشته باشه به هر حال اين نظره من

اين عکس هم از چشم براه از وب مهسا خانم

راسته من ديروز رفتم مجله 40 چراغ گرفتم به شما ها هم توصيه ميکنک بگيريد مجله خيلي خوبيه به هر حال داشتم مجله رو ورق ميزدم که رسيدم به صفحه ديدم يه عکسه از محسن با لباس آبي کنارش هم سياوش بودم اسکنرم يه چند روزي قاطي کرده خوب که بشه اسکنش رو براتو ميزارم حالا بزاريد خود مصاحبه رو بزارم

البته تايبش ماله خودم نيست ماله وبه معصومه است

شخصيت بزرگي است ، شايد به بزرگي يک بلوک يا شايد هم يک شهرک!آن هم براي خودش يک کاراکتر است.بعضي موقع ها طنز و بعضي اوقات تلخ. طنز مثل ((شب هاي برره)) و تلخ مثل ((ترانه مادري))....

کمتر به اين شخصيت توجه مي شود.در حالي که که اين شخصيت مي تواند نقش اول باشد.

به بهانه سريال در حال پخش ترانه مادري سرلغ يکي از اين شخصيت ها رفتيم، خانه اي بزرگ ويلايي در غرب تهران!ساختماني قديمي که اين روزها هواداران بسياري در تلويزيون پيدا کرده است.اين خانه 11 اتاقي که در سريال شب هاي برره ،مرد کوچک ، خواستگاران و در حال حاضر ترانه مادري نقش لوکيشن را ايفا کرده، متعلق به بنياد مستضعفين است.

1)خانه نبش کوچه است،از بيرون هم بسيار بزرگ به نظر مي ايد،در بزرگ طوسي رنگکه دو يا سه نگهبانمقابل ان ايستاده اند.(طبيعي است.براي حفظ امنيت و ارامش)داخل باغ مي شوم.

2)داخل خانه مي شوم ، در چوبي با شيشه هاي رنگي،اين در ،در اصلي نيست،در باريک و کوچکي است....((مستقيم سمت راست))اين را اقايي به من ميگويد که متوجه شده است ان خانه را بلد نيستم....به انتهاي راهرو که مي رسم سمت راستوارد اتاقي مي شوم ،که تنهايک ميز و دو صندلي لهستاني قديمي دارد با يک روميزي گلدار.

3)روي صندلي مي نشينم......اطرافم شديدا شلوغ است.خانه بر خلاف تصور وتصويري که از تلويزيون ديده بودم ، بسيار قديمي و متروکه است.ديوار هاي سبزرنگ با پرده هاي سبز رنگ ،سبزتر به نظر مي رسد....يک طاقچه با همان راديوي قديمي مادربزرگ و چند قاب عکس رنگ و رو رفته.عکس ها ادم را ياد صفحه ي نوستالژي مي اندازد.

4)روي زمين پر است از سيمهاي ضخيم مشکي که بايد مواظب باشيد زمين نخوريد.اگر ساعت ها به سقف نگاه کنيد ،خسته نمي شويد.سقف پر است از لامپ،سيم هاي سفيد و مشکي،نايلون هاي سفيد،تخته هاي چوبي و پروژکتورهاي بزرگ که همه به هم متصل شده اند.اينجا کمي عجيب است،از چه لحاظ نمي دانم.شايد خانه اي قديمي است که با کلي امکانات مدرن و جديد پر شده است،هر چند که وسايل خانه همچنان قديمي باقيمانده اند.

5)طبقه پايي ساکت و ارام است،همه اتاق ها به هم راه دارد.صداي کولر ابي تنها صدايي است که فضا را پر کرده....هر از گاهي يک نفر مي ايدو کولر را پر اب مي کند......دانيال حکيمي رو به روي کولر ،روي صندلي نشسته وچشمهايش را بسته ،ان خانه انقدر بزرگ هست که جايي ارام براي استراحت داشته باشد.

7) محسن افشاني (بازيگر نقش پويا) هم روي همان صندلي مي نشيند....پايه هاي ميز کوتاه و بلند است و مدام بالا و پايين مي رود.او با دست مي گيردش و مي گويد : ( اه...........اين اعصاب من رو خورد کرد!..)

چقدر اينجا رو دوست داري؟

ما از همون روزاي اولي که اومديم اينجا به اين خونه عادت کرديم،چه برسه به حالا که دو سه ماه اينجا هستيم.ولي مهم ترين چيز اين خونه اينه که مردم باهاش ارتباط برقرار کردند.

اگر صبح پاشي بياي ببيني که هيچ کدوم از عوامل گروه تون اينجا نيستند چه حالي پيدا مي کني؟

بعضي وقتا اينجوري مي شه ،بچه ها سر لوکيشن خارجي هستند و هيچ کس اينجا نيست،وقتي اومدم مي گفتم اينجا چرا اين جوريه؟ چقدر ساکته.....هميشه اينجا شلوغ پلوغه.

اگه اين خونه رو به تو بدهند چي کار مي کني؟

کاري نمي کنم ، مال منه ديگه......مي يام توش زندگي مي کنم....شايد هم بفروشم بروم جاي ديگه زندگي کنم...

دلت مياد؟

خب من خيلي رابطه حسي اي با اين خونه ندارم.شايد همين سه چهار ماه باشه.

ولي تو ، توي اين خونه معروف و شناخته شدي؟

من حس خاصي به اينجا ندارم،شايد اگر اين خونه مال اجدادم بود ،اون موقع احساس بهتري نسبت بهش داشتم.

حاضر بودي اينجا رو به کسي يا لوکيشني اجاره بدي؟

آره...پولش خوبه(مي خندد) – من خونه خيلي بزرگ دوست ندارم،اگر 500 تا خانواده بوديم خوب بود....ولي اينجا خيلي بزرگه...کجاش برم؟...چيکارش کنم؟...اعصابش رو ندارم.

8)داخل اين اتاق يه صندوقچه قديمي است.خيلي دلم مي خواهد بروم سمتش و درش را باز کنم.نمي دانم چرا

فکر مي کنم داخل ان بايد چيزهاي وسوسه برانگيزي وجود داشته باشد....به ارزويم مي رسم، يک نفر وارد اتاق مي شود و يک راست مي رود سراغ صندوق....انگار فکرم را خوانده است .... خداي من !

يعني الان چه چيزي از توي صندوق بيرون مي پرد؟ ... قد بلند مي کنم تا ببينم....چند تکه کاغذ ....چند تکه پارچه مچاله شده و يک قاب چوبي...همين

مطلب بعدي در مورده در خواسته سپيده عزيزمه عزيزم من تا حالا چند تا شماره از محسن ديدم و دارم ولي هيچ وقط نه به کسي دادم نه تويه وبم گذاشتم چون از نظرم اين کار خيلي بديه

راستي شهرزاد جان اگه ميخواي نظرت رو کسي نخونه و خوصوصي ارسال کني تو قسمته تماس با من برام نظر بزار

راستي هرکس ليسته مجله هايي رو که با محسن مصاحبه کردن رو ميخواد بگه براش بزارم

راستي اين مطلب پاييني رو که پارسال تو وبم گذاشته بودم ديروز برايه بوم سفيد ميل کردم اميدوارم

 

در گذرگاه زمان
خيمه شب بازي دهر

با همه تلخي و شيريني ميگذرد
عشق ها ميميرند
رنگ ها رنگ دگر مي گيرند
و فقط خاطره ها
که چه شيرين و چه تلخ

دست ناخورده بجا مي ماند

 

    ارسال نظر ( 1 )!
موضوع : khabarتاريخ : 12 August 2008   شماره : 8

سلام

وای بچه ها دیشب چشم براه رو دیدین؟
وای من داشتم یه فیلم دیگه میدیدم اون که تمام شد خواستم بخوابم ولی قبلش رفتم ببینم کانال های دیگه چی داره همین که زدم کاناله 3 دیدم مجریه داره میگه
و حالا اینجا محسن افشانی در کنارمون هستن و قراره در قسمت های آینده داماد بشن ببنیم خودشون در این موردچی میگن
برای کسایی که ندیدن باید بگم چیزه تازه ای نگفت همون چیزهای رو گفت که تو همشهری جوان بود و بازم تاکید کرد که تا 4 یا 5 ساله دیگه این کار رو انجام میدم و بعد از اون میزارم کنار و گفت با ترانه مادری پشت من کلی اعتبار نشسته 
هرکی اطلاعات بیشتر می خواد بگه تا بزارم

خوب  يکم از مصاحبه محسن رو ميزارم اگه دوست داريد بگيد کاملش رو  بزارم

ترانه مادري اولين کار حرفه اي ات محسوب ميشه ؟

اين اولين کار حرفه ايم هست که پخش ميشه قبل از اون سريال کاراگاهان رو بازي کردم

چند سال داري؟

19

پيشنهاد اين کار از جانب چه کسي بود و چرا قبول کردي؟

از 2 سال پيش آقاي حمزهاي را ميشناختم و قرار بود کاري را باهم انجام دهيم که در ان سال نشد در اين مدت من کنکور وکار اجرا داشتم وسر اين کار حمزهاي با من تماس گرفتند و بعد مورد قبول اين دوستان واقع شدم

چطور شد کار اجرا کردي؟

من 4 سال پيش تئاتر را شروع کردم ووقتي در يکي دو کار نقشم را خوب اجرا کردم و ديده شدم کار اجرا به من پيشنهاد شد

اولين کار تئاترت چه بود؟

کار فرم عشق به کار گرداني علي رضا زر نوشيان

چند کار اجرا داشتي؟

به غير از از آستانه و يکي دو کار ديگر 2 برنامه هم در جامه جم دارم و بعد از ان قصد دارم کار اجرا را کنار بگزارم

خوب حالا ميخوام چند تا عکس از محسن براتون بزارم

 

بقيه عکس ها در آلبوم تصاوير

تا يادم نرفته مجله اتفاق نو يه نظر سنجي راه انداخته  بهترين بازيگر سريال ترانه مادري کيه؟ بريد و به محسن راي بدين


مريم عزيزم  tmc باز نميشه براي ديدن کبرا 11 هر روز ساعت 19 RAI نشون ميده

راستي جمله اي که محسن آخر برنامه گفت اينه
شکوفه هاي صورتي فداي مهربوني هات     دارو ندارم يه دله اونم فداي خنده هات

عشق يعنـــي تاابدآبــــي شدن ، عشق يعنـــي لحظه اي بارانــــــي ولحظه اي شفــاف و

مهتابــــي شدن ، عشق يعنــــــي لذت يک آرز، و عشق يعنـــي يک بلاي ماندگــار، عشق

يعنــي لحظه اي خنديدن وسالهــااشک ندامت ريختن ، عشق يعنـــي هديه اي از آسمان ،

عشق يعنـــي صفاي سازگار ، عشق يعنـــي رنگ تکرار ، نگاه عشق يعنـــي لحظه اي زيبا

شدن ،عشق يعني راهي درياشدن ، عشق رنگ نقره آيينه است . توگل گلدان من شدي

 

    ارسال نظر ( 7 )!
موضوع : khabarتاريخ : 05 August 2008   شماره : 7

سلام
کلي خبر دارم  اول از هنرمندان تشکر ميکنم که تو پست قبلي برام کامنت گذاشتن ومن رو از مصاحبه کيوان با خبر کردن مصاحبه رو هم براتون ميارم
1- حالا بريد خانواده سبز بگيريد اومد
2- رفتي خانواده سبز بگيري همشهري جوان هم بگير مصاحبه با محسن داره اون رو هم براتون ميزارم
3-جشن ميلاد نور افتاد 30 31 و1  هرکي بليط نگرفته زود تر بگيره
4-بوم سفيد شنبه رو ديدين؟ واي محسن رو اگه ول ميکردن رسما ميرقصيد راستي اگه کسي ازش فيلم گرفته بگه من ميخوام اين هم عکس از وبلاگ سارا جون
5- نيوشا شعره اينه دود اگر بالا نشيند کسره شان شعله نيست جاي چشم ابرو نگيرد گرچه او بالا تر است
خوب حالا اول همشهري جوان رو ميزارم بعد هم ماله کيوان رو

بهرام و پويا در سريال ترانه مادري اين شب ها خيلي ها را پاي تلويزيون نشانده اند. سياوش خيرابي و محسن افشاني دو ستاره شبهاي تابستان 87 از اين کار مي گويند.خانه باغي در سعادت آباد تهران پاتوق بچه هاي سريال ترانه مادري است سريالي که با اين که هر شب پخش ميشود اما ضبط و ساخت آن با سرعت ادامه دارد اين خانه باغ چند سال قبل محل ساخت سريال شبهاي برره هم بوده است در شلوغي و فاصله محدود تغيير لوکيشن ها و بين سکانس ها سراغ دو بازيگر جوان و تازه کار سريال رفتيم که از قضا بازي هاي خوبي هم کرده اند. حال و هواي اين دو نفر تقريبا با آن چه در اين سريال ميبينيم متفاوت است: محسن افشاني 19 ساله است پرهيجان و با اعتماد به نفس بالا درست برعکس پوياي سريال و خيرابي 24 ساله کم حرف و تا حدي خجالتي برعکس بهرام. اول سراغ محسن رفتيم ديپلم رياضي فيزيک دارد اما چون به قبولي در دانشگاه ايمان دارد خودش را دانشجوي مهندسي مکانيک معرفي مي کند

براي مجري پرطرفدار برنامه کودک و نوجوان چه اتفاقي افتاده که از سريال سر درآورده؟

اين اتفاق خاصي نيست من بازيگر بودم يک بازيگر تئاتر.

بيشتر توضيح مي دهيد؟

(با لحن شيطنت آميز و کمي اغراق) دارم توضيح ميدم خانم. خواهش مي کنم اجازه بديد...( با خنده) 4 سال پيش من تئاتر را در فرهنگسراي سالمند شروع کردم بر حسب کارهاي مداوم نمايشي و ديده شدنشان از من دعوت شد تا در آيتمي در برنامه آستانه بازي کنم بعد از يک ماه بازي در اين آيتم آقاي مختارزاده گفتند اگر دوست داري مجري باشي ما کمکت مي کنيم من هم قبول کردم با اين که اصلا نمي دانستم حيطه اجرا با بازيگري تا چه حد متفاوت است از قسمت ها و آيتم هاي کوچک شروع شد تا اين که مجري اول برنامه شدم اما در آن زمان ديگر آقاي مختارزاده کارگردان نبودند و جايشان خالي بود قبل از عيد برنامه ما دو تا را اجرا کردمو بعد از آن برنامه زنده ( نود روز بهار) را. البته هنگام اجراي زنده آن برنامه در قسمت سوم سريال کارآگاهان هم بازي کردم.

براي ترانه مادري چگونه انتخاب شديد؟

آقاي حمزه اي دستيار کارگردان با من تماس گرفتند و مثل همه کارها رفتم و تست دادم فکر مي کردم به علت تعدد و فراواني گزينه هاي انتخابي قبول نشوم اما شدم. آقايان سهيلي زاده ايرج محمدي و محمد حاتمي به من لطف کردند و اين ريسک را کردند که من اين نقش را بازي کنم بالاخره هر چه باشد من يک بازيگرم.

کلاس بازيگري هم رفته بوديد؟

فقط افتخار اين را داشتم که 2 جلسه سر کلاس هاي آقاي پسياني حاضر شوم اما ايشان من را بيرون انداحتند. خيلي لطف کرديد آقاي پسياني!!! ( با خنده)

چرا؟

فقط بدانيد که شيطنت داشتم اما به اين خاطر نبود بيشتر به اين دليل بود که ظرفيت کلاس ها پر شده بود و من آخرين نفر ثبت نامي ها بودم به همين خاطر اولين نفري که بايد مي رفت بيرون من بودم.

با اين همه پشتکار چرا هنر نخوانديد؟

نمايش و بازيگري را دوست دارم اما براي من يک سرگرمي است و به اندازه مهندسي آن را دوست ندارم .

اگر قرار باشد يکي را کنار بگذاري کدام را کنار مي گذاري؟

من تا 5 سال ديگر بازيگري را ادامه مي دهم و بعد منحصرا درسم را ادامه مي دهم.

چرا؟

نمي دونم اما احساسم مي گويد 5 سال ديگر به آنجايي که فکر مي کنم رسيده ام و مي توانم آن را کنار بگذارم.

يعني فکر مي کنيد ستاره مي شويد و بعد کار بازيگري را کنار مي گذاريد؟

بله. حتما همين طور که اجرا کنار گذاشتم.

يعني حاضر نيستيد که دوباره مجري شويد؟

فعلا قصدش را ندارم.

به چه دليل؟

چون برنامه مان برنامه اول بود و من آن را در اوج کنر گذاشتم.

خب در اوج که بايد انرژي بيشتري مي گرفتيد؟

درست است اما گاهي اوقات آدم به تکرار مي افتد اجرا محدوديت هايي دارد يعني مخاطب  هميشه محسن افشاني را شاد و خوش حال در مقابل دوربين ميبيند اما بازيگري را به خاطر تعدد شخصيت هايي که مي توانم بازي کنم دوست دارم.

پس بهتر است بپرسم در اين 5 سال باقيمانده دوست داريد راه بازيگري را چطور ادامه دهيد؟

دوست دارم نقش هاي متفاوت را تجربه کنم و اميدوارم الان که از طرف خانم درخشنده پيشنهاد بازي به من شد اين اتفاق برايم رخ دهد.

محسن افشاني که ما ميبينيم با پويا نظري خيلي تفاوت دارد براي رسيدن به اين نقش چه کار کرديد؟
کار خاصي نکردم آخر محسن افشاني انعطاف پذير است و بازيگر يعني همين خيلي خوش حالم که پويا چيزي است کاملا بر خلاف من البته بيشتر از همه کمک آقاي حاتمي در اين امر دخيل بود تا آنجا که همه من را آقا پويا صدا مي زنند يا اين که مي گويند شربت ات را خوردي؟ يا مامانت اجازه داده از خونه بياي بيرون؟

از اين که با بازيگران بزرگ کار مي کني چه احساسي داري؟

اول از همه باعث افتخار و شانس من است و بعد بزرگترين اعتبار من در تلويزيون و سينما حضور در کنار هنرمندان و پيشکسوتاني مثل خانم ها هما روستا گودرزي لاکاني و آقايان حکيمي دژاکام عمراني و بيشتر از همه آقاي حاتمي است.

يعني به عنوان يک بازيگر تازه کار کم نمي آوريد؟

هيچ وقت چون تئاتري ها کم نمي آورند هيچ اضطرابي نداشتم.

پس از اين که بازي ات را در کنار اين بازيگران بزرگ محک بزنند نگران نبودي؟

تنها نگراني ام اين بود که براي اين پروژه انتخاب نشوم.

اين حس از چه چيزي نشات گرفت؟

از استعداد من.

تاثير حضور اين بازيگران در بازي ات چقدر بود؟

يه عالمه مثبت من سعي کردم کم نگذارم بيشتر براي آنها سخت بود که با بازيگر جواني مثل من کار کنند.

کار را ميبينيد فکر ميکنيد چقدر براي نقش پويا کم گذاشته ايد؟

همه دوستان و آشنايان از من تعريف مي کنند اما من دوست دارم بيشتر مورد نقد واقع شوم به خاطر همين هم هر وقت بازي خودم را ميبينم به دلم نمي چسبد البته اين سوال دو حالت دارد يکي اين که چون من در لحظه مي دانم که در داستان چه اتفاقي افتاده است و ديگري برميگردد به اين که فکر مي کنم مي توانم بهتر از اين باشم.

اين به همان اعتماد به تفس برميگردد يا کمبود زمان و نبود فرصت کافي براي تمرين  نقش؟

با اين کار اولين کار جدي من است ولي به اين سيستم عادت کردم و سرعت ضبط تاثير خاصي روي بازي من نداشته است.

رابطه تان با سياوش خيرابي چطور است؟

از همان ابتداکه همديگر را ديديم با هم خيلي زود رفيق شديم از نقش ها هم خبر نداشتيم بعد که آقاي سهيلي زاده آقاي حاتمي و گاهي اوقات آقاي بهبهاني راجع به نقشها به ما توضيحاتي ميدادند کار ما راحت تر ميشد چون با هم هماهنگ بوديم.

اين رابطه دوستامنه چقدر در بازيتان تاثير داشت؟

ابتدا اينکه بخواهيم رابطه دوستانه مان را کمرنگ کنيم و به چشم پسر دايي و پسر عمه به هم نگاه کنيم سخت بود اما در اواسط کار که متوجه شديم برادريم و از دو دوست به هم نزديکتريم در کارمام راحت تر شديم.

مگر از ابتدا فيلمنامه را نخوانده بوديد؟

اوايل ما فقط يک سيناپس داشتيم و به طور کامل از قصه با خبر نبوديم.

بازي سياوش خيرابي چطور ميبينيد؟
من بازي سياوش را خيلي دوست دارم اما در جاهايي هم به بازي اش انتقاد مي کنم سيائش سابقه و تجربه اش را دارد تنها گاهي سر گرفتن پلان ها تمرين ها به هم کمک مي کنيم.

ترانه مادري چه جور تجربه اي براي شما بود؟

با ترانه مادري پشت من يه عالمه اعتبار نشسته است.

خوب اميدوارم خوشتون اومده باشه حالا بريم سراغ مصاحبه کيوان

 

پس از محبوبيت دو مجري تلويزيوني کيوان ساکت اف و محسن افشاني مجاب شديم تا با اين دو عزيز مصاحبه اي داشته باشيم ، مصاحبه اي که در زير مي خوانيد مصاحبه با کيوان ساکت اف است

بيوگرافي:

کيوان ساکت اف متولد 25 شهريور 1367 تهران فرزند سوم خانواده هستم دو تا برادر دارم که يکي از آنها به تازگي دکتراي فلسفه و ديگري نيز تا مقطع قوق ليسانس تهيه کننده گي سينما خوانده و در قسمت ادب و هنر و تله تائتر فعاليت مي کند مادرم خانه دار است و پدرم دبير.


 

از کودکي براي وارد شدن به اين کار برنامه ريزي کرده بوديد ؟

بله ، من از بچه گي به اين کار فکر مي کردم به همين دليل وارد اموزشگاه سينمايي هفت هنر در کرج شدم و بازيگري خواندم و چون برادر من مدير آنجابود شش سال پيش وارد اموزشگاه شدم و زير نظر استاد قنبري شروع بع کار کردم

چرا ساکت اف ؟آيا اصليت شما روس است ؟

خير ، موقعي که مي خواستند شناسنامه بدهند پدر ، پدربزرگ من به مامور ثبت احوال مي گويد : مي خواهم فاميلم ساکت زاده باشد آن مامور مي گويد اين نام خانوادگي انتخاب شده خلاصه پس از اين که پدر بزرگ من پيشنهاد ساکت نژاد ، ساکت پور و غيره را مي دهد و مي بيند که همه ي اين ها انتخاب شده ساکت اف را انتخاب مي کند زيرا اف يک پسوند روسي است و به معناي زاده به همين دليل نام خوانوادگي ما شد ساکت اف .

چگونه وارد تلويزيون شدي؟

ما يک تائتر کار مي کرديم که آن را در دانشگاه سوره اجرا کرديم پس از اينکه کار ما خوب شد فرستاده شديم به جشنواره شاهرود ،آنجا آقاي رضا فياضي کار من را ديد ، خوشش آمد و مرا براي کار خودش انتخاب کرد و پس از آنبه جشنواره تائتر کودک اصفهان رفتيم که در آنجا تهيه کننده مرا ديد و انتخاب کرد اينگونه شد که وارد تلويزيون شديم.

آشنايي با محسن افشاني : 

من در شبکه يک برنامه اي اجرا مي کردم که همزمان با ان محسن افشاني برنامه استانه را اجرا مي کرد که مدير گروه تصميم گرفت که ما دو نفر را کنار هم بگزارد و ديد که واي عجب اتفاق بدي افتاد (مي خندد) .

بين کار بازيگري و کار اجرا کدام يک را دوست داري؟

بازيگري ، من اصلا کار اجرا را دوست ندارم

 

پس چرا وارد کار اجرا شدي ؟

 شايد يک اشتباه و شايد اين که به چشم يک سکوي پرتاپ به آن نگاه مي کردم که از آن طريق وارد کار بازيگري شوم .

مشوق اصلي و راهنماي شما چه کس يا کساني بودند ؟

پدر و مادر که خيلي کليشه اي شده ولي برادر من و خانم برادر من نقش بسيار مهمي در رسيدن من به اين جايگاه داشتند

چگونه وارد کار بوم سفيد شدي؟

محسن افشاني براي شبکه ي جام جم برنامه اجرا مي کرد ، آقاي کاميار اسماعيلي تهيه کننده برنامه بوم سفيد محسن افشاني را مي شناخت و به او گفت مي خواهم يک برنامه بوم سفيد نامي بسازم

و به چند تا مجري جوون نياز داريم . همان اوابل اشنايي من با محسن بود که محسن به اقاي اسماعيلي گفت دوست خودم کيوان هست و با هم ، هم راحت هستيم ، اينجوري وارد بوم سفيد شديم.

طرح ايده هاي اصلي بوم سفيد با چه کسي بود؟ ايا شما نقشي در اين ايده ها داشتيد؟

ايده هاي اصلي با تهيه کننده بود و ما فقط اجرا مي کرديم ولي يک چيزهايي به مرور خودش جا مي افتاد مثلا اينکه کيوان قسمت دانستني ها را بخواند و..نقش ارسيا در اين برنامه هم فقط و فقط کنترل من و محسن و جلوگيري از شيطنت هاي ما است.

با توجه به اين که برادر شما در تلويزيون فعاليت مي کند و سايز اواملي که خودتان گفتيد ، ايا شما با پارتي بازي و رابطه وارد اين کار شديد ؟

متاسفانه مردم ما در مورد پارتي بازي و روابط عمومي قوي اشتباه مي کنند در ضمن هيچ کس حاظر نيست خودش را خراب کند و مثلا پسرخاله خودش را به جاي يک آدمي که شايسته آن پست است وارد کار کند و کار را خراب کند زيرا اول از همه آبروي خودش را برده. در مورد برادر هم که گفتم او در شبکه 4 فعاليت مي کند و در ورود من به تلويزيون هم ديد که هيچ نقشي نداشت.

هنگام اجراي اولتان چه حسي داشتيد ؟

به شدت استرس داشتم و حس مي کردم که خدا دارد من را هدايت و ارزو مي کردم هر چه زودتر برنامه تموم بشه .

از چه موقع اين کار براي شما عادي شد ؟

از روز بعدش

تا حالا شده وسط يک اجراي زنده يک سوتي يا گافي بدهي و خودت متوجه بشوي و بخواهي آن را جمع و جور کني ؟

خيلي زياد تا دلتان بخواهد

تپق و امثالهم که خيلي عاديه ولي من مثلا در برنامه اي به حاي کيلو گرم کيلومتر (مثلا گفتم وزن فلاني اينقدر کليومتر است ويا ارتفاع فلان چيز اينقدر کيلو گرم است)

نقش صداي بوم را چه کسي بر عهده داشت؟

آقاي امين نبي اللهي گوينده وسر دبير برنامه پارازيت در راديو

موقعي که خودتون را در برنامه مي بينيد از جراي خودتون بيشتر خوشتون مياد يا اجراي محسن افشاني؟

من برنامه خودم را تا به حال نديدم غير از يکي دو بار که ضبط شده ديدم. اجراي من و محسن فرق مي کند و اين وسط سليقه ي مردم خيلي مهم است بعضي ها از من خوششون مياد و بعضي ها از محسن به خاطر اينکه محسن يک پسر شر و شيطونه که چشمان آبي دارد و من يک پسر سر سنگين که هيج جور نمي تونم با محسن کنار بيام

شما کار اجرا را اجرا مي کنيد يا اجرا را بازي مي کنيد؟

ببينيد من جلو و پشت دوربين يک جورم حالا نمي دونم جواب سوال شما کدام مي شود ولي من سعي مي کنم تا جايي که بشه ديالوگها را براي خودم کنم ولي محسن اجرا را بازي مي کند اين اصلا به معناي دورويي نيست ولي محسن دوست دارد که جلوي دوربين بازي کند .

نظر شما در مورد بازي محسن افشاني در سريال ترانه مادري چيست ؟

هيچ وقت فکر نمي کردم بتواند اينقدر خوب بازي کند. به غير از يک جاهايي که نياز به تجربه بيشتري دارد ساير جاها بسيار خوب است.

به نظر شما بازيش به خوبي اجرا زنده اش بود ؟

من فکر مي کنم در هر دوي آنها توانايي دارد ولي من خيلي دوستانه به او پيشنهاد مي کنم که ديگر اجرا نکند به خاطر اينکه اجراآدم را فاسد مي کند و براي آدم تاريح انقضا تعيين مي کند

براي آينده تان چه برنامه اي داريد ؟ از صحبت هاتون بر مي آيد که ديگر نمي خواهيد اجرا کنيد ؟

بله ، واقعا سعيم بر اين است که ديگر اجرا نکنم ولي متاسفانه اجرا يک شيريني دارد که وقتي رفت زير زبانتان ديگر نمي توانيد ترکش کنيد

اگر فيلمي بازي کنيد و مردم نپسندند آيا شما به کار اجرا بازي مي گرديد ؟

خير زيرا من کاري مي کنم که خودم راضي باشم نه مردم خوششان بيايد ولي نظر مردم نيز به عنوان مخاطب خيلي مهم است

اولويت شما بين کارها در کارهايتان چيست؟

اولويت من به ترتيب تئاتر ، سينما ، راديو و تلويزيون است. ممکن است بين تئاتر و سينما يک کار سينمايي رو انتخاب کنم ولي آن انرژي که در تئاتر است را با هيچ چيزي عوض نمي کنم.

نظر شما در مورد افراد زير :

فرزاد حسني : مجري بسيار خوبي است و مردم بسيار دوستش دارند

امين نبي اللهي : پسر گلي است و خيلي دوست داشتني

حامد بهداد : بازيگر مورد علاقه ي من

  محسن افشاني : پسر خوب ، گل و خيلي تقس و بايد حواسش به خودش باشه

 

 

اين جمله آخري هم جمله اي که محسن با خط خودش تو خانواده سبز نوشته بود اگه تونستن اسکنش رو ميزارم

با تمام دلبستگي هايم بايد روزي بروم .. روزي که تمام شب هاي مرده زندگيم يا حتي به خواب هم نمي ديدم! رفتن از جايي که در هوايش نفس مي کشيدم . عاشق شدم و تمام از دست داده هايم را به دست آوردم ... عاشق دلي شدم به نرمي و لطافت ابرها . ابري که وقتي مي گريد و مي بارد وجود تشنه ام را سيراب مي کرد .

 

    ارسال نظر ( 4 )!
موضوع : majaleتاريخ : 30 July 2008   شماره : 6

سلام
خبر خبر
بدو بدو تا تمام نشده هرکي عکس و مصاحبه از محسن مي خواد بره مجله هاي زير رو بخره البت(منظورم البته هست ولي من ميگم البت)هيچکس تا پايان قسمت 30 ترانه مادري حقه مصاحبه رو نداره احتمالا چون ميخوان مثل نرگس نشه و آخر فيلم لو نره حالا اسم مجله ها

1- اتفاق نو

2-دنياي امروز

3- همشهري جوان

 4-راه صبح5

- خوانواده سبز
و يه خبر مهم تر
فيلم بعدي محسن معلوم شد هورا
قراره تو يه فيلم به کار گرداني پوران درخشنده بازي کنه
راستي من خاله شدم و...........
برو بکس من شنبه ظهر نمي تونم بوم سفيد ببينم تورو خدا هرکي ميبينه برام تعريف کنه  يه عکس بگيره
نيوشا زود تر بگو نمايشگاه کي افتتاح ميشه تا بيام
و اينکه يکسري عکس جديداز محسن   گذاشتم تو قسمته 
آلبوم تصوير بريد حالش رو ببريد



in aks ha nist ha berid albom tasavir

.

براي ديدن بقيه عکس ها بريد آلبوم تصاوير

 

دستم را دراز مي کنم
و تکه اي از ابر بي باران اميد را
به زير مي آورم
و در آسمان خيال رها مي کنم
تا شايد
دوباره بر كوير خشكيده ي احساس ببارد
و گلهاى عشق
دوباره شکوفا شوند........
هر روز با اين رويا دلخوشم
اما.....
اما مي ترسم
مي ترسم تند باد سرنوشت ابرهاي روياى مرا با
خود ببرد
و كوير احساسم هميشه کوير بماند

    ارسال نظر ( 4 )!
موضوع : تاريخ : 29 July 2008   شماره : 5

سلام به تمامه دوستاي گلم اول از همه ساعت پخشه بوم سفيد رو مي گم براي رکسانا جونم بوم سفيد شنبه و يکشنبه ظهر 12:30 جام جم 1 و شب 10 جام جم 2 پخش ميشه راستي چهار شنبه هم ويژه برنامه دارن حتما ببينين
نيوشا جان زود تر بگو که جشن ميلاد نور ميرم يا نه چون بايد بليط رزرو کنيم
راستي بچه ها تو کلوب سايته محسن افشاني راه اندازي شده حتما بيايد
اينم ادريسش 
http://www.cloob.com/clubname/Afshani
راستي ايميل من رو تو بوم سفيد خوندن اسمم رو هم نوشتن انقدر ذوق کردم
زندگي درک همين امروز است
زندگي شوق رسيدن به فردايي است که نخواهد آمد
تو نه در ديروز و نه در امروزي
ظرف امروز پر از بودن توست

    ارسال نظر ( 3 )!
موضوع : salamتاريخ : 24 July 2008   شماره : 4

سلام برو بکس نوجون چطور مطورين؟
واي ترانه ماري رو که ميبينيد حتما محسن داره خيلي طبيعي وقشنگ بازي ميکنه واميدوارم روز به روز موفقيتش بيشتر بشه
خوب از خبرهاي جديد بايد بگم که کانال RTL9 هر روز پرستاران ميده و کانال RAL 1
داره سري جديده کبري 11 رو ميده
راستي در گذشت خسرو شکيباي رو هم به همه تسليت ميگم
مريم جان در مورده be4 بايد بگم من super RTL  باز نمي شه براي همين زياد خبر جديد ندارم ولي ميتوني بري سايتشwww.befuor.de
از بوم سفيد هم بگم که فقط يکشنبه محسن اومده بود و برنامش در مورده آينده و خيلي هم جالب بود
ديگه حرفي ندارم فقط
اگه تو تمام لحظه هاي زندگيت احساس تنهايي ميکني بدون هيچوقت تنها نبودي چون تنهايي هميشه با تو بوده

 

    ارسال نظر ( 4 )!
موضوع : salam تاريخ : 17 July 2008   شماره : 3

سلام واي که من چقدر خوشحالم  آخه بازي کن مورده علاقه من ميشائيل بالاک ازدواج کرد فداش شم نمي دونين وقتي تو zdf ديدمش چقدر بال بال مي زدم زياد نمي خوام حرف بزنم مي خوام زود تر عکس عروسيش رو براتون بزارو پس ببينين

 

    ارسال نظر ( 2 )!
موضوع : جوابتاريخ : 10 July 2008   شماره : 2

سلام به تمام برو بچ نوجون بااجازه  الان ميخوام جواب يکسري از دوستان رو بدم
امير خان بله من طرفداره محسن افشاني و کيوان ساکت هستم ولي مثل خيلي ها که از بهار امسال اون ها رو شناختم نيستم من از زماني طرفداره آقاي افشاني بودم که تو آستانه بود
مريم جان بوم سفيد شنبه و يکشنبه پخش ميشه
ساناز خانم قبلا هم گفتم اگه عکس ها باز نشد تو قسمته تماس با من برام pm بزار من تو آلبوم تصاوير ميزارم
دنيا  جان کبرا 11 رو هر روز tmc ميده پنج شنبه ها هم شب RTL ميده
آقا رضا جواب شما هم هموني که به امير خان گفتم و اينکه چرا از اون ها چيزي نميزارم چشم از امشب ميزارم

 دوسته عزيزم که گفتي اي کاش نقشه بهرام رو بازي ميکرد بايد بگم که اگه اون نقش رو بازي ميکرد مثل اين بود که خودش رو بازي ميکرد ولي براي نقش پويا به يه بازيگر احتياج بود که به تونه از پس نقش بر بياد و به جرات ميگم که محسن واقا عالي بازي کرده

و اينکه از همتون ممنونم بازم ميگم برام تو قسمته تماس با من نظر بفرستيد
موفق باشيد

    ارسال نظر ( 5 )!
موضوع : تاريخ : 08 July 2008   شماره : 1

من و چشمهايم امشب به ديدارت مي آييم شايد در فراسوي ابرها و شايد در اعماق دريا نميدانم! ..

ذهنم خاموش است و گهگداري پرنده ايي مرا از حضورش آگاه ميکند ..قلبم اما لبريز است..لبريز و تنها !

به دستهاي کوچکم نگاه ميکنم ..

نور خيره کننده ايي وجودم را تسخير ميکند..

صدايي آشنا مرا به خود ميخواند ..شايد فرشته ها باشند که قصد بردنم را کرده اند..

بهانه ايي براي ماندن ندارم..بايد رفت..خانه ايي دارم در فراسوي آسمان ..يقين دارم که روزي فرزند آسمان بوده ام ..وجودم امانتيست ميان زمينيان ..روزي فرا ميرسد که بايد باز گرديم..بي صبرانه انتظار آن روز را ميکشم...

آن لحظه که فرشتهء پروازها و رفتنها بر بالينم حاضر شود با چهره ايي گشوده به او لبخند خواهم زد و روحم را به او ميسپارم..چرا که ميدانم مدت زمان اقامت در اين جايگاه زودگذر به پايان رسيده و پروردگار مهربان روحم را فرا خوانده..تا آن روز و تا آن لحظه ء مقدس تلاش ميکنم تا صادقانه همچون عاشقي منتظر ثانيه هايم را زندگي کنم ..عشق را از قلب تپنده ام _اين وديعهء آسماني_ هديه کنم..نور محبت را نثار نگاههاي پرفروغ کنم ..ببخشم و دوست داشته باشم...

همسفر! براي لحظه ايي تو نيز چشمانت را ببند و با من همراه شو ..سفري در پيش  رو داريم..سفري بسوي آگاهي!..براي فتح قله هاي بلند معنويت...سفري به درون..به سوي عشق.. اين بار مقصدمان جايي است در فراسوي آسمان!

    ارسال نظر ( 3 )!

12...3


Copyright 2005 Cloob.Com, All right reserved.